تبلیغات
برای ورود به سایت به ادرس Rezvan-Reza.ir بروید. - مطالب بهمن 1392

حدیث روز: نمایندگان پیامبران‏

جمعه 25 بهمن 1392 12:38 بعد از ظهرنویسنده : محمد حسین ...

 
امام صادق سلام الله علیه : :

قالَ رَسولُ اللّهِ صلى‏الله‏علیه‏وآله: الفُقَهاءُ امَناءُ الرُّسُلِ ما لَم یَدخُلوا فِی الدُّنیا.

پیامبر خدا فرمود: فقیهان، نمایندگان مورد اعتماد پیامبران‏اند، تا زمانى كه وارد دنیا نشوند.

كافی: ج 1 ص 46 ح 5 / دانشنامه قرآن و حدیث: ج‏3 ، ص402

برچسب ها: نمایندگان پیامبران‏ ،
دنبالک ها: صفحه اصلی ، منبع: حدیث نت ،
آخرین ویرایش: جمعه 25 بهمن 1392 12:40 بعد از ظهر

 

حدیث رضوی: یاری کردن ناتوان

چهارشنبه 23 بهمن 1392 05:08 بعد از ظهرنویسنده : محمد حسین ...

 

حضرت علی ابن موسی الرضا علیه ‏السلام:

 یاری کردن ناتوان ، بهتر از صدقه دادن است.
برچسب ها: حدیث رضوی ،
دنبالک ها: صفحه اصلی ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 بهمن 1392 05:28 بعد از ظهر

 

حدیث روز: گفتار ماندگار

چهارشنبه 23 بهمن 1392 04:50 بعد از ظهرنویسنده : محمد حسین ...

 
پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله :

قَولُ الرَّجُلِ لِلمَرأةِ: إنّی اُحِبُّكِ لا یَذهَبُ مِن قَلبِها أبَداً؛
گفتن مرد به همسرش كه: « دوستت دارم» هیچ گاه از قلب او بیرون نمى‏رود.
كافی: ج 5، ص 569، ح 59 / دوستی از نگاه قرآن وحدیث: ص 260
دنبالک ها: صفحه اصلی ، منبع: حدیث نت ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 بهمن 1392 05:02 بعد از ظهر

 

شفای بیمار ، تنــها

سه شنبه 22 بهمن 1392 10:39 قبل از ظهرنویسنده : محمد حسین ...

 

نام شفا یافته : رقیه. خ

 18 ساله از روستای گازار بیرجند


 
خانواده‌اش عصر آنروز به خانه عمو رفته بودند تا در یک میهمانی خانوادگی شرکت کنند و او در خانه تنها مانده بود تا به درسهایش برسد. مادر وقت رفتن از وی پرسید بوده: آیا همراه آنان به خانه عمو خواهد آمد؟ و او در جواب پاسخ منفی داده و گفته بود:
-         فردا امتحان دارم، باید به درس‌هایم برسم.

مادر اصرار بیشتری نکرده بود، چون از علاقه دخترش به درس آگاهی داشت و می دانست در چنین وقتهایی باید او را به حال خودش وا گذارد و مزاحمتی برایش فراهم نیاورد.

 روزهای سرد پاییزی کوتاه و زودگذرند و رقیه تا بخود آمد و درسی را برای مطالعه آماده کرد، شب رسید و تاریکی رخت سیاهش را برتن شهر پوشانید. در بیرون برف شروع به باریدن کرده بود. اما رقیه چنان در درس و کتابهایش غرق شده‌بود، که متوجه بارش برف نشد و اگر چنانچه برق خانه یکهوی قطع نمی‌شد و تاریکی را به تن اتاق نمی ریخت و ترس رقیه را به سمت پنجره نمی کشاند، شاید هنوز متوجه برفی که درختان و زمین را سپیدپوش کرده بود، نمی‌شد. رقیه کورمال کورمال خودش را به آشپزخانه رساند. جعبه کبریت را برداشت و شمعی را روشن نموده و بطرف در ورودی خانه رفت. چفت در را محکم بست و دوباره به اتاقش برگشت. صدای وزش توفان و بادی که به پنجره اتاق می‌کوفت و پوره‌های برف و سرما را از درز پنجره به داخل می‌داد، فرصت مطالعه را از او گرفت. نگاهش را از قاب پنجره به بیرون داد. همه جا تاریک بود و جز هوهوی باد و ریزه‌های برف که رقص کنان بر زمین می نشستند و عبور گاه‌بگاه اتومبیلی که از خیابان می‌گذشت و ردّی از خود را بر روی برف باقی می‌گذاشت، صدایی به گوش نمی‌آمد و جنبنده‌ای در آن حوالی نبود. رقیه از بابت بدشانسی‌ای که آورده بود و در این توفان و تاریکی در خانه تنها مانده و حالا با این وضعیت سرما و تاریکی و ترسی که در خانه نگاهش رخنه کرده بود، نمی‌توانست درسش را بخواند، دچار پشیمانی شد. با خود اندیشید که ای‌کاش با خانواده به خانه عمو می رفت. اما پشیمانی سودی نداشت و او باید تا آمدن پدر و مادر با تاریکی و سرما بسازد و به صدای هوهوی باد عادت کند. در همین افکار بود که ناگهان در میان تاریکی صحن حیاط متوجه سایه‌ای شد که از پس دیوار به سمت در ورودی آمد. وَهم در نگاه رقیه ریخت. از پنجره فاصله گرفت و خودش را روی تخت انداخت. پتو را روی سرش کشید و چشمهایش را بست. صدای ضربه‌هایی که بر در می‌کوفت، ترسش را بیشتر کرد. به یاد فیلم ترسناکی افتاد که چند شب پیش در تلویزیون دیده و از ترس تا صبح خوابش نبرده بود. انگشتانش را در سوراخ  گوشهایش فرو برد تا صدایی نشنود. به این‌صورت می خواست وحشت را از دل و خیالش گم و دور کند. خودش را در زیر پتو مچاله کرد و منتظر ماند تا شاید کسی که بر در می‌کوفت، ناامید شود و از آنجا برود. لحظاتی در همان حالت ماند. بعد به تصور آنکه سایه از جلوی خانه‌شان رفته است، چشمهایش را باز کرد و از زیر پتو بیرون آمد. شنید که کسی او را بنام صدا زد. از ترس در جا خشکش زد. حتی جرات جواب دادن هم نداشت. آخرچه کسی می‌توانست در آن‌موقع شب به خانه آنها آمده باشد و با او کار داشته باشد؟ آهسته از جای برخاست و خود را به پنجره رساند. نگاهش را به بیرون داد و سعی کرد تا در میان مه وغبار جاری در فضا، صاحب آن سایه و صدا را ببیند و بشناسد. اما کسی در آنجا نبود. ترسش بیشتر شد. پشتش را به دیوار داد و چشمانش را که اشکی شده بودند، بست. در دل هرآنچه دعا بلد بود، زمزمه کرد. از صدای باز شدن دراتاق بخود آمد و چشمهایش را گشود. سایه‌ای را دید که از قاب در گذشت و به درون آمد. رقیه از شدت ترس جیغ بلندی کشید و همانجا بیهوش  بر زمین افتاد. سایه جلو آمد و زیر بغل‌های رقیه را گرفت و او را به زحمت بر روی تخت نشاند و در حالی‌که سعی می کرد بیدار و بهوشش کند، گفت:

 - هی رقیه... من هستم... خواهرت... آمده‌ام تا تو تنها نباشی. پاشو خواهر... بیدار شو...

اما رقیه از جا تکان نمی خورد. خواهر که حال او را وخیم دید، چند بار آهسته به صورتش سیلی زد، اما باز هم فایده نکرد و رقیه بهوش نیامد.    

خواهر به سمت تلفن رفت و با عجله شماره‌ای را گرفت و بریده بریده ماجرا را برای کسی که در آنسوی سیم گوشی را برداشته بود، شرح داد. سپس دوباره به سمت رقیه آمد و او را در آغوش گرفت و صورتش را نوازش کرد و چند بار نامش را صدا زد. رقیه بآرامی نگاهش را گشود. خواهر از دیدن چشمان  لوچ شده او فریادی کشید و  چند قدم به عقب رفت.

ادامه مطلب را از دست ندهید!
برچسب ها: کرامات امام رضا(ع) ، شفای بیمار ، شفای بیمار درحرم امام رضا (ع) ، کرامات حضرت رضا ، شفا یافته حضرت رضا ، شفا یافته امام رضا (ع) ،
دنبالک ها: صفحه اصلی ، منبع: وبلاگ شفایافتگان ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 22 بهمن 1392 10:47 قبل از ظهر

 

حدیث نبوی: آماده سازی برای حکومت مهدی (عج)

سه شنبه 22 بهمن 1392 10:09 قبل از ظهرنویسنده : محمد حسین ...

 

پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) :

یَخرُجُ ناسٌ مِنَ المَشرِقِ فَیُوَطِّئونَ لِلمَهدِیِ

مردمى از مشرق قیام مى كنند و زمینه حكومت مهدى را فراهم مى آورند .

کشف الغمه: ج2 ، ص 477 / حکمت نامه پیامبر اعظم، ج4، ص 32


برچسب ها: آماده سازی برای قیام امام مهدی(عج) ،
دنبالک ها: صفحه اصلی ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 22 بهمن 1392 10:17 قبل از ظهر

 

احادیثی درباره حضرت معصومه سلام الله علیها

یکشنبه 20 بهمن 1392 05:48 بعد از ظهرنویسنده : محمد حسین ...

 

روى القاضى نور اللّه عن الصادق علیه السلام قال:

ان للّه حرماً و هو مكه ألا انَّ لرسول اللّه حرماً و هو المدینة ألا وان لامیرالمؤمنین علیه السلام حرماً و هو الكوفه الا و انَّ قم الكوفة الضغیرة ألا ان للجنة ثمانیه ابواب ثلاثه منها الى قم تقبض فیها اموأة من ولدى اسمها فاطمه بنت موسى علیهاالسلام و تدخل بشفاعتها شیعتى الجنة با جمعهم .

خداوند حرمى دارد كه مكه است پیامبر حرمى دارد و آن مدینه است و حضرت على (ع) حرمى دارد و آن كوفه است و قم كوفه كوچك است كه از 8 درب بهشت سه درب آن به قم باز مى شود - زنى از فرزندان من در قم از دنیا مى رود كه اسمش فاطمه دختر موسى (ع) است و به شفاعت او همه شیعیان من وارد بهشت مى شوند .



عن سعد عن الرضا(ع) قال:

یا سعد من زارها فله الجنة

ثواب الأعمال و عیون اخبار الرضا(ع): عن سعد بن سعد قال: سالت اباالحسن الرضا(ع) عن فاطمه بنت موسى بن جعفر (ع) فقال:

من زارها فله الجنة

امام رضا (ع) فرمود- كسى كه حضرت فاطمه معصومه را زیارت كند پاداش او بهشت است .

كامل الزیارة:عن ابن الرضا علیهماالسلام قال:

من زار قبر عمتى بقم فله الجنة

امام جواد - كسى كه عمه ام را در قم زیارت كند پاداش او بهشت است .

امام صادق (ع):

من زارها عارفاً بحقّها فله الجنة(1)
 

امام صادق (ع) كسى كه آل حضرت را زیارت كند در حالى كه آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد به بهشت مى رود.

امام صادق (ع):

«الّا انَّ حرمى و حرم ولدى بعدى قم» (2)

امام صادق (ع) - آگاه باشید كه حرم و حرم فرزندان بعد از من قم است
جایگاه حضرت معصومه(س)

لقب «معصومه» را امام رضا(ع) به خواهر خود عطا فرمود:

آن حضرت در روایتى فرمود:

«مَنْ زَارَ الْمَعصُومَةَ بِقُمْ كَمَنْ زَارَنى.» (3)

«هركس معصومه را در قم زیارت كند،مانند كسى است كه مرا زیارت كرده است.»

این لقب، كه از سوى امام معصوم به این بانوى بزرگوار داده شده، گویاى جایگاه والاى ایشان است.


ادامه مطلب را از دست ندهید!
برچسب ها: احادیث درباره حضرت معصومه (س) ،
دنبالک ها: صفحه اصلی ، منبع: پایگاه جامع فرهنگی شهید آوینی ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 20 بهمن 1392 05:50 بعد از ظهر

 

تعداد کل صفحات ( 7 ) 1 2 3 4 5 6 7