تبلیغات
برای ورود به سایت به ادرس Rezvan-Reza.ir بروید. - چرا اسم حضرت علی (ع) در قرآن نیامده؟!

چرا اسم حضرت علی (ع) در قرآن نیامده؟!

جمعه 8 فروردین 1393 11:32 قبل از ظهرنویسنده : محمد حسین ...

 

به نام خدا

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین من الاولین و الآخرین


سلام

آیا نام امام علی در قرآن بصورت مستقیم آمده است ؟

آیا صحت دارد که آیه 3سوره یس در صدر اسلام بصورت علی{Ali}صراط مستقیم نیز قرائت میشده ؟

آیا آیه 4 سوره زخرف ((و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم )) که مشابه آن را در دعای ندبه میخوانیم((یابن من هو فی ام الکتاب لدی الله علی حکیم)) به امام علی اشاره دارد؟

با تشکر


برای مشاهده پاسخ به ادامه مطلب مراجعه کنید.

نام مرجع تقلید: حضرت آیت الله خامنه ای
پاسخ سئوال: 

  ج-  ترجمه آیه 3 سوره یس (و انک لمن المرسیلن علی صراط مستفیم)این است:

همانا تو از پیامبرانی بر راهی راست.

و ترجمه آیه 4 سوره زخرف اینست: ((و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم )):

 

همانا قرآن در لوح محفوظ نزد ماست که بلندمرتبه و پرحکمت است.

لذا در هیچکدام از آیات فوق لفظ (علی) به معنای اسم خاص نبوده و صفت محسوب میشود.

تفسیر نمونه    ج‏21    19

البته در برخی روایات تفسیری این کلمات به حضرت علی تاویل شده است ولی از نظر ادبی و تفسیری قابل دفاع نیستند.مانند:

چند روایت در تفسیر برهان‏ وارد شده در تنزیل آیه شریفه به حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام از

جمله:

1- ابو حمزه ثمالى روایت نموده‏ كه سؤال نمودم از حضرت صادق علیه السّلام درباره آِه 41 سوره حجر(قال هذا علیّ مستقیم)، فرمود: قال علیه السّلام و اللّه على  المیزان و الصّراط المستقیم: قسم به خدا على میزان و صراط مستقیم است.

2- ابو الحسن شاذان در كتاب «مائة مناقب» ذیل منقبت هشتاد و پنجم از حضرت جعفر بن محمد از پدر بزرگوارش على بن الحسین علیه السّلام نقل مى‏كند كه فرمود: ایستاد عمر بن خطاب خدمت پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و عرض كرد: انّك لا تزال تقول لعلىّ بن أبی طالب علیه السّلام انت منّى بمنزلة هرون من موسى و قد ذكر هرون فى القرآن و لم یذكر علیّا علیه السّلام فقال النّبى: یا غلیظ یا اعرابىّ انّك ما تسمع اللّه یقول هذا صراط علىّ مستقیم. همیشه به حضرت على علیه السّلام فرمائى تو در نزد من به منزله هارونى براى موسى علیه السّلام و حال آن كه ذكر هارون در قرآن شده، لكن ذكر على نشده، حضرت فرمود: اى غلیظ، اى اعرابى، آیا نشنیده‏اى خداى تعالى فرماید(هذا صِراطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ).

البرهان فی تفسیر القرآن ؛ ج‏3 ؛ 368

هذا صِراطٌ عَلَیَ‏ مُسْتَقِیمٌ‏، قال: «هو أمیر المؤمنین (علیه السلام)».

بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد (ص) ؛ النص ؛ 512

25- حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الْبَغْدَادِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع‏ هذا صِراطٌ عَلَیَ‏ مُسْتَقِیمٌ‏ قَالَ هُوَ وَ اللَّهِ عَلِیٌّ هُوَ وَ اللَّهِ عَلِیٌّ الْمِیزَانُ وَ الصِّرَاطُ.

تفسیر اثنى عشرى ؛ ج‏7 ؛ ص111-110

پاسخ صحیح:

 مگر نام خود پیامبر (ص) در قرآن نیامده است؟ پس چرا بسیارى از كفار و مشركان تنها آن گاه كه مجبور شدند به ظاهر اظهار اسلام نمودند. مگر امروزه حتى در میان مسلمانان تردیدهایى نسبت به آن حضرت القا نمى‏كنند؟ آیا بودن نام پیامبر (صلی الله علیه وآله) در قرآن همه شبهات را رفع نموده است؟ مسلما این چنین نیست. بنابراین تصور نشود اگر فرضا نام حضرت على (علیه السلام) در قرآن مذكور مى‏شد دیگر اختلافى در كار نبود. ثانیا بناى كار خداوند در قرآن بر بستن همه راه‏هاى شبهه و تردید نیست. در آیه شریفه سوره انعام مى‏فرماید: وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا وَ لَلَبَسْنا عَلَیْهِمْ ما یَلْبِسُونَ اگر ما پیامبران را از بین فرشتگان خود نیز انتخاب مى كردیم آنان را به صورت انسانى قرار مى دادیم و همان لباس كه مردان مى پوشند بر آنان مى‏پوشاندیم. یعنى همواره جاى شبهه باقى است و هنر آن است كه از میان این همه شبهات و سنگلاخ‏ها حقیقت دیده شود و راه صحیح طى گردد. ثالثا گرچه نام على (ع) در قرآن نیامده است ولى به تصریح مفسران و دانشمندان شیعه و سنى در برخى از آیات قرآن آن حضرت با وصف معرفى شده ‏اند مثلا آیه: إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ تنها ولى شما خدا و رسول و مؤمنانى هستند كه نماز را بیاد داشته و به فقیران در حال ركوع زكات مى دهند.

به تصریح مفسران این آیه در شأن حضرت على (ع) نازل شده است آن گاه كه حضرت انگشترى خود را در ركوع به سائل دادند. آیا همین آیه كافى نیست كه ولى مؤمنان مشخص گردیده و تا هنگامى كه او باشد نوبت به دیگران نرسد.

براى آگاهى بیشتر ر. ك: 1- آن گاه هدایت شدم، تیجانى 2- امامت و رهبرى، استاد مطهرى 3- رهبرى امام على (ع)، (ترجمه المراجعات)، علامه شرف الدین، مترجم: محمد جعفر امامى 4- بررسى مسائل كلى امامت، ابراهیم امینى 5- شیعه و تهمت‏هاى ناروا، محمد جواد شرى

شیوه قرآن مجید در رابطه با ائمه هدى (ع) به ویژه امیرالمومنین (ع) و خانواده آن حضرت این است كه به معرفى «شخصیت» ممتاز و برجستگى‏هاى آنان بپردازد نه به معرفى «شخص». این شیوه حكمت‏هاى متعددى دارد كه برخى از آنها به اختصار بیان خواهد شد. در اینجا دو زمینه براى گفت و گو وجود دارد: موارد و چگونگى معرفى شخصیت اهلبیت (ع) و حكمت و سراین روشن.

الف) موارد و چگونگى معرفى شخصیت اهلبیت (ع) در قرآن: قرآن مجید در موارد متعددى پرده از امتیازات و ویژگیهاى رفتارى ائمه هدى (ع) بویژه امیرالمومنین (ع) برداشته است ازجمله: 1- « وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً»، (الانسان، آیه 9 (مفسرین بزرگ شیعه وسنى آورده‏اند كه این آیه در شان امیرالمومنین (ع) و خانواده ایشان است و مساله روزه‏دارى حضرت على (ع) و و دادن افطار خود به مسكین یتیم و اسیر در سه شب متوالى را به طور متواتر نقل كرده‏اند. 2- « إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً»،(2) در خصوص این آیه مقالات و كتب متعددى نگاشته شده و در اینكه شامل حضرت على (ع) و فاطمه (س) و حسین (ع) است نزد شیعه و سنى هیچ اختلافى نیست تنها اختلاف در شمول آن نسبت به همسران پیامبر (ص) كه با ادله متعددى علماى شیعه شمول آن نسبت به همسران پیامبر (ص) را رد كرده‏اند. 3- « إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»، (مائده، آیه 55 (شان نزول این آیه نیز در تمام تفاسیر معتبر شیعه و سنى اختصاصا در رابطه با حضرت على (ع) مى‏باشد. البته آیات بسیار دیگرى نیز وجود دارد كه در اینجا به همین سه مورد اكتفا مى‏كنیم. در آیه اول اوج ایثار در شدت نیاز و در آیه دوم طهارت مطلق از هر كژى و كاستى و عیب و گناه و در آیه سوم تلفیق دو عبادت بزرگ با یكدیگر همراه با اوج اخلاص و خدادوستى نمایان گردیده است.

البته در آیه سوم نكته دیگرى وجود دارد كه در قسمت بعد به آن اشاره خواهیم كرد.

ب) حكمت روش قرآن در معرفى اهل بیت (ع): شیوه ذكر شده حكمتهاى متعددى دارد از جمله:) 1 (انگشت گذاردن روى اشخاص به طور اساسى چندان نقشى در روشنگرى ندارد بلكه نهایتا به نوعى تبعیت و پیروى كه كوركورانه مى‏كشاند و البته این مانع آن نیست كه

در مورد لزوم افراد نیز معرفى شوند ولى اساسا معرفى شخصیت معرفى الگوهاست و در نتیجه جامعه را به جاى گرایشات متعصب آمیز جاهلانه به سمت تعقل و ژرف اندیشى و توجه به ملاكها و فضایل و امتیازات واقعى سوق مى‏دهد.) 2 (معرفى شخصیت زمینه ساز پذیرش معقول است در حالى كه معرفى شخص در مواردى موجب دافعه مى‏شود. این روش بویژه در شرایطى كه شخص از جهاتى تحت تبلیغات سو قرار گرفته باشد یا جامعه به هر دلیلى آمادگى پذیرش وى را نداشته باشد بهترین روش است. و این مساله دقیقا در مورد امیرالمومنین (ع) و اهلبیت (ع) وجود داشته است.

براى شناخت درست این مساله لازم است ابتدا شرایط و ویژگیهاى جامعه اسلامى زمان نزول قرآن را در نظرگیریم تادر پرتو جامعه شناسى آن زمان و روانشناسى اجتماعى خاص آن جامعه بتوانیم به درك صحیحى از مساله نایل آییم. واقعیت آن است به استثناى اندكى از مومنان برجسته ،اكثریت جامعه صدر اسلام نسبت به اهل بیت (ع) به ویژه امیرالمومنین (ع) پذیرش نداشتند و پیامبر (ص) نیز در مقاطع مختلف با دشواریهاى زیادى آن حضرت را مطرح مى‏ساختند و در هر مورد با نوعى واكنش منفى و مقاومت روبرو مى‏شدند دلایل این امر متعدد است از جمله:

الف) بسیارى از آنان كسانى بودند كه تا چند صباحى قبل در صف معارضین اسلام قرار داشتند و رویاروى خود شمشیر على (علیه‏السلام) را دیده واز همان جا كینه وى رابه دل گرفته بودند چنانكه حضرت فاطمه زهرا (س) نیز یكى از علل رویگردانى مردم از آن حضرت را همین نكته (نكیر سیفه) بیان فرمودند.

ب) تفكرات و سنن غلط جاهلى هنوز براندشه مردم حاكم بود و امورى مانند سن  را در امور سیاسى دخیل مى‏دانستند و لذا به خاطر جوان بودن حضرت على (ع) وى را چندان شایسته براى رهبرى جامعه نمى‏دانستند.

ج) این تفكر خطرناك در سطح جامعه رایج بود و توسط كسانى تبلیغ مى‏شد كه پیامبر (ص) درصدد آن است كه خویشان خود را براى همیشه بر مسند قدرت و حكومت بنشاند و در این راستا خدمات ارزنده پیامبر را نیز نوعى بازى سیاسى تفسیر مى‏كردند كه براى چنگ اندازى به حكومت براى خود و اهل بیتش انجام داده است. این مساله چنان بالا گرفته بود كه روز غدیر پس از معرفى امیرالمومنین (علیه السلام) یكى از حاضران صدا زد «خدایا ما را گفت كه از سوى خدا آمده و كتاب الهى آورده‏ام و ما پذیرفتیم و اكنون مى‏خواهد داماد و پسرعمش را بر ما حاكم و مستولى سازد اگر او راست مى‏گوید سنگى از آسمان ببار و مرا بكش»

اكنون این سوال پدید مى‏آید كه آیا در چنین وضعیتى تا چه اندازه صلاح بوده است نام آن حضرت و یا ائمه (ع) بعد از ایشان در قرآن به صراحت ذكر شود؟ ممكن است كسى با خود بیندیشد كه اگر چنین شده بود ریشه اختلافات از بن كنده مى‏شد و امت اسلامى یكپارچه و هم‏آوا مى‏شدند و راه هدایت را پیشه مى‏ساختند زیرا قرآن مورد قبول همه است و برآن اختلافى نیست. اما آیا واقعیت چنین است؟ خیر. زیرا این خطر به طور جدى وجود داشت كه بر سر مساله امیرالمومنین (ع) حتى اساس اسلام و قرآن به خطر افتد و اگر نام آن حضرت به صراحت در قرآن مى‏آمد این مشكله وجود داشت كه طیف عظیمى كه در جامعه پایگاه تبلیغاتى وسیعى داشتند و درصدر اطرافیان پیامبر نیز بودند اساسا رسالت آن حضرت و قرآن و را یكسره نفى و انكار كنند و خطر جدى براى اساس اسلام و قرآن بیافرینند.

شاید این مساله ابتدا اغراق آمیز جلوه نماید در حالى كه رخدادهاى مهم تاریخى به خوبى از این نكته پرده برگرفته ‏اند. در اینجا به ذكر دو نمونه كه در منابع تاریخى مهم اهل تسنن به تكرار آمده و از مسلمات تاریخى است اكتفا مى‏شود: همه مورخان برجسته آورده‏ اند كه چون پیامبر لحظات آخر عمر خویش را مى‏گذراندند درخواست قلم و لوحى نمودند تا سندى براى امت به یادگار نهند كه هیچگاه به انحراف و ضلالت گرفتار نگردند این درخواست براى اطرافیان كاملا روشن بود و هدف از آن باتوجه به موضعگیریهاى پیشین پیامبر واضح بود. در این هنگام عمر صدا زد «ان الرجل لیهجر همانا این مرد بر اثر شدت تب هذیان مى‏گوید» شگفتا پیامبرى كه خداوند در وصفش فرموده است « وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ یُوحى» در خانه‏اش و نزد عزیزترین

و بهترین حامیانش این چنین جسارت آمیز مورد طعن قرار گیرد و كار به جایى مى‏رسد كه آن حضرت از تصمیم خود منصرف مى‏شود زیرا جدا خوف آن وجود دارد كه پایدارى برآن موجب انكار رسالت شود و مسلما كسانى كه چنین درخانه پیامبر خدا باوى برخورد مى‏كنند خود را مستظهر به پشتیبانى وسیع اجتماعى مى‏بینند و گرنه هرگز جرات چنین جسارتى به خود نمى‏دادند. از همین جا روشن مى‏شود كه سر شیوه قرآن چیست. یعنى قرآن هم براى اهل فهم و درك و تعقل حرف خود را زده است و هم كارى كرده كرده كه فاقدان چنان خصوصیتى یكسره از اصل دین جدا نشوند و انگیزه‏هاى سیاسى خاصى باعث نشود كه به طور كلى مردم را از اصل دین و دیانت جدا سازند.

جالب آن است كه علاوه بر آیاتى كه به گونه‏ هاى مختلف مساله ولایت امیرالمومنین (ع) را مطرح ساخته‏اند سومین آیه‏ اى كه در آغاز این نگاشته آورده‏ایم بسیار روشن این پیام را داده و همراه با بیان امتیازات خاص آن حضرت مساله ولایت و رهبرى امت گوشزد ساخته است. در اینجا یك سوال باقى مى‏ماند و آن اینكه خداوند فرموده است: « إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ» بنابراین باتوجه به این آیه از آن خطرات چه باك؟ پاسخ آن است كه حافظ بودن خداوند براى قرآن از راه اسباب و علل خاص آن است و یكى از آنها بكارگیرى همین شیوه است كه انگیزه كنارزدن قرآن را بخاطر یكسرى اهداف خاص از بین مى‏برد. نمونه تاریخى دیگرى كه به روشنى از انگیزه وتفكرات ذكر شده پرده مى‏بردارد برخورد یزید با سر مقدس حضرت اباعبدالله (ع) است كه چون آن را در برابر خود دید این شعر را سرود: «لعبت هاشم بالملك فلاخبر جا و لاوحى نزل بنى‏هاشم در پى حكومت كردن و بازیگریهاى سیاسى بودند و نه وحیى از آسمان نازل شده بود و نه پیامبرى برانگیخته شده بود»

براى آگاهى بیشتر در این زمینه ر. ك:

1- فروغ ابدیت، جعفر سبحانى

2- رهبرى امام على (ع) از دیدگاه قرآن و پیامبر (ص)، ترجمه سید محمود سیاهپوش

3- نقش عایشه در تاریخ اسلام، علامه سید مرتضى عسكرى

4- بررسى مسائل كلى امامت، ابراهیم امینى

5- خاطرات مدرسه، سید جواد مهرى

6- معالم المدرستین، علامه سید مرتضى عسكرى

7- اجتهاد در مقابل نص، علامه سید شرف‏الدین

 

پاسخگو: ربانی اصل


برچسب ها: چرا اسم حضرت علی (ع) در قرآن نیامده؟! ، چرا اسم امام علی (ع) در قرآن نیامده؟! ،
دنبالک ها: منبع: وبسایت معاونت فرهنگی و اجتماعی دانشگاه فردوسی مشهد ، صفحه اصلی ،
آخرین ویرایش: جمعه 8 فروردین 1393 11:38 قبل از ظهر

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.